|
|
اشک
|
|
ديروز با يک دسته گل امده بود به ديدنم با يک نگاه مهربون همون نگاهي که سالها ارزو شو داشتم و از من دريغ مي کرد گريه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاهش کردم .. وقتي رفت سنگ قبرم از اشکش خيس شده بود...
وقتي به دنيا اومدي تو تنها کسي بودي که گريه ميکردي و بقيه ميخنديدن سعي کن يه جوري زندگي کني که وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه
کنن...
اونکه یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم
خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه
خیال میکردم یه همزبونه نمی دونستم نا مهربونه
|
|
+ نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 3:5  توسط سعيد
|
|
درد
|
|
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز...
*************************************************************
کاش يا رب اشنايي ها نبود يا به دنبالش جدايي ها نبود يا که او با من نميشد آشنا يا مرا از او نميکردي جدا جويمش دريا به دريا کوه به کوه نقش دل کرديم رخ زيباي او

************************************************************ خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما مجبور باشي لبخند بزني ...
خيلي سخته که از عزيزترين کست بخواي که فراموشت کنه
خيلي سخته بخواي در آغوشش آرام گيري اما مجبور باشي جواب سلامشم ندي
خيلي سخته که راهي را که قدم به قدم با او پيمودي با چشمان بسته و تر بتنهايي گذر کني
خيلي سخته که خاطرات با او بودن هايت را با اشک چشم کمرنگ کني ...
خيلي سخته که او چيزهايي را باور دارد که واقعيت ندارد وتو نتواني برايش ثابت کني
خيلي سخته که او تورا به بازي ديگري دعوت کند و تو خسته تر از آن باشي که ادامه دهي ....
خيلي سخته وجودت پراز تمناي ديدار باشد ولي نتواني حتي به تلفن هايش جواب دهي
و خيلي زجر آوره که تمام وجودت او را صدا زند اما مجبور باشي به او بگويي ازت متنفرم ....
خيلي سخته وجودت پر ازنياز باشه ولي بهش بگي خداحافظ
خداحافظ...
|
|
+ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت 2:29  توسط سعيد
|
|
ای خدا ...
|
|
کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت
برامون گريه نمي کنن!! اینو به خودم میگم گوش کن ای دل ساده
زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو
خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست
کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ...
من يه قلبم که هنوزم مي زنه براي عشقت زندگيشو جا گذاشته توي ماجراي عشقت
قلبم ميزنه براي عشقت
تو يه اسمي که هميشه مي مونه تو خاطراتم تو گذاشتي و پريدي من هنوز تو ماجراتم
من هنوز تو ماجراتم
من .........
من يه دلداده خسته تو کتاباي نبسته
تويي عکس يه عروسک که تو آيينه نشسته
کاش دلش نياد زمونه براي ما کم بذاره
کاشکي دنيا ما دو تا رو سر راه هم بذاره... کاش ... ای کاش بفهمی چی میگم...
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت 2:30  توسط سعيد
|
|
'گریه کن
|
|
گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن .. آدما انگار براي ما دعا نمي کنن.. گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....
بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم... گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...
گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...
تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...
گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...
گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن... گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ..... گريه واسه موندن لازمه فداي اون گريه كردنت ....
|
|
+ نوشته شده در شنبه 19 آبان1386ساعت 23:36  توسط سعيد
|
|
حرف دل
|
|
ميخام حرفاي دلمو بزنم تا شايد بتونم احساسمو تو اين قفس دلم آروم کنم اول و آخرش ميرسيم به عشق, عشق ... تکه کلام همه شده ولي بي معني تا يکي رو ميبيني ميگه"دوستت دارم" ميگه "عاشقتم" ولي دروغه. بيچاره , بيچاره کسي که واقعا عاشقه تا لفظ عشقو مياره ساده از کنارش رد ميشن ... آخه چرا... چرا دنيا دروغ شده همه به هم دروغ ميگن ... آما بيچاره عاشق که به پاي عشقش ميسوزه ولي کسي باورش نميکنه چه سخته اگه بهش نرسي چه سخته ...چه سخته اگه تنهات بزاره ...چه سخته بعد يه عمر بگه دوستت نداره..چه سخته... اگه انسانها ميدونستن فرصت باهم بودنشون چقدر محدوده محبتشون نسبت به هم نامحدود ميشد. خدايا تو اين پيچيدگي دنيا تواين همهمه هاي زندگي چي ميتونم بگم فقط خدايا ...خدايا...همينو ميگم دلم آروم ميشه: «خدايا چنان کن سرانجام کار که تو خوشنود باشي و ما رستگار» سلام خوش اومدي دوست عزيز همون طوري که گفتم من اين وبلاگو به خاطر دل خودم زدم و هيچ اصراري بر نظر دادن ديگران ندارم ولي براي هم احساس شدن شما با من ميتونيد شما هم حرفهاي دلتونو بزنيد, پس ممنون ميشم اگه نظر بديد و باهم ايجاد هم حسي و هم دلي کنيم...
|
|
+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 15:53  توسط سعيد
|
|
به یاد خواهی آورد
|
|
+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 15:52  توسط سعيد
|
|
کاش میشد
|
|
کاش میشد با تو بودن را نوشت تاکه زیبا را کشم بر هرچه زشت کاش میشد روی این رنگین کمان می نوشتم "تا ابد با من بمان"
|
|
+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 15:29  توسط سعيد
|
|
درد دوری
|
|
هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشي كه دوستت دارم. اين توقعي است غيرمنصفانه! من بايد عاشق تو باشم - در حد ممكن عشق, و آرزومند آن باشم كه مرا بخواهي - هرقدر كه مي خواهي... اگر کسي تو را آنطور که ميخاهي دوست ندارد به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.(مارکز)
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني...
ميخوام به سردي شبهام بخندم... ميخوام به پوچي فردام بخندم... وقتي ميبينمت با ديگروني... تو اوج گريه هام ميخوام بخندم... ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام... ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم !
|
|
+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 15:18  توسط سعيد
|
|
گل نازم
|
|
دارم ميرم تنها سفر دارم ميرم من بي خبر دارم ميرم تنهاي تنها منو از يادت نبر اوني که دستاش تو دستاته ميگه عاشق چشماته بگو عشق ترين تو هنوز کلي خاطرخواته خداحفظ عزيز من خداحافظ گل نازم بگو عاشق ترينت رفت ولي ساده نمي بازم اگر رفتم اگر مردم بدون طاقت نياوردم گل نازم گل نازم تورا ساده نمي بازم اگر رفتم اگر مردم بدون طاقت نياوردم....
|
|
+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 15:16  توسط سعيد
|
|
دنیا
|
|
دنيا را بد ساخته اند ، کسي را که دوست داري، تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش
داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني همين
 عصری است غریب و آسمان دلگیر است افسوس برای دل سپردن دیر است هربار بهانه ای گرفتیم و گذشت عیب از من و توست عشق بی تقصیر است

من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که آنرا زیر پایت می
گذارم
شبی غمگین شبی باران و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
|
|
+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 0:50  توسط سعيد
|
|
|