|
|
روزهای دلتنگیم
|
|
سلام ميکنم به همه شما و به خصوص عزيزاني که بي قراري ها و دلتنگي هاي منو درک ميکنند و هم حسي ميکنند...
سلام به تمام عاشقاني که آن خاطرات سرخ در جعبه قلب ارغواني رنگ آنها باقيست
سلام به تمام عاشقاني که پاييز در ذهن آنها بهاريست تازه
سلام به تمام عاشقاني که رنگ پاييز را زرد نميدانند بلکه رنگ آنرا سبز ميدانند
سلام به تمام عاشقاني که هنوز بدون معشوق خود عاشقند و عاشق ميمانند
سلام به تمام عاشقاني که نيستند اما عشق آنها هنوز هست
سلام به تمام کساني که عاشق نيستند ولي معشوق آنها هست
سلام به تمام کساني که نه معشوق آنها هست و نه خود آنها
سلام به عشق
سلام به عشق
سلام به عشق سلام به عشق که باقيست....
بازم مينويسم با تمام بي قراري ها و دلتنگي هام
... تمام خاطرات زندگيم را دوست دارم چون عصاره همه آنها جداييست
تمام خاطرات شيرين زندگيم رو دوست دارم چون عصاره همه آنها تلخيست
تمام نوشته هاي دفتر خاطراتم را دوست دارم چون همه آنها با طعم جدايي انگاشته شدند اي کاش پاک کني در لاي دفتر خاطراتم بود تا بتونم پاک کنم و از نو بنويبسم
اي کاش ميشد خاطرات را از نو نوشت
اي کاش ميشد برگشت و از نو نوشت
اي کاش ميشد بر گشت و از نو ساخت
اي کاش ميشد عشق خود را از نو شناخت
اي کاش ميشد باز هم به او برگشت و نگاه کرد
اي کاش ميشد عشق را از روز اول جوري شناخت که هيچ گاه از آن جدا نشد
اي کاش ميشد از نو نوشت واز نو ماند
اي کاش...
پاييز با اينکه زرد است اما در دل آن رنگين کمان هايي از وجود عاشقان است که همه رنگها در آن خلاصه شده است
آري همه رنگ ها در زرد و طلايي مو هاي عاشقان عشق پاييز خلاصه شده است
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که
بیمار توام

قلبمو تقدیم کردم نفهمید بی ریا ترینم واسش اشک ریختم نفهمید پر احساس ترینم واسش از خوشبختی گفتم نفهمید ساده ترینم!!
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه
باقي است...
اون کسی که ميگفت دوستم دارد
عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد.
رهگذري بود
که روي برگهاي خشک پاييزي راه ميرفت.
صداي خش خش برگ ها
همان آوازي بود که من گمان ميکردم
مي گويد:
دوستت دارم...
دقایقی تو زندگی هستند که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی.
رفتی سفر تنها شدم همبستر غمها شدم از درد تو ای بی وفا قطره بودم دریا شدم...
ولی دوستت دارم..!
ولی دوستت دارم...
|
|
+ نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 1:51  توسط سعيد
|
|
|